زين الدين محمود واصفى
69
بدايع الوقايع ( فارسى )
و آن قصيده اين است اى دل خيال خام مبر در « 1 » پى طعام * زيرا كه امتلا « 2 » شدهام زين خيال خام ذكر فلك به خير كه از خوان او مرا * شمسى مهر چاشت بود قرص ماه شام از بهر راهتوشه ز انجم كرم نمود * خوان كليچه [ ريزه ] به من چرخ نيلفام ريگينه « 3 » قرصهاست پى نان راه من * در ره نشان پاى شتر حاصل كلام گندم ز هركه كس طلبد آرد مىكند * از ضرب مشت رستهء دندان وى تمام با آنكه خون خورند شبوروز مردمان * دور زمانه تشنه به خونشان [ بود ] مدام دونان نمىدهند به كس نيم لقمه نان * يا رب چونان مباد ز دونان به غير نام دارد چو قرص صورت قرض از براى آن * ( 18 b ) يك حبه كس به قرض نيابد ز خاص « 4 » و عام اى باد اگر به جانب صحرا گذر كنى * از من كلاغ را ببرى تحفه [ و ] سلام وانگه بگو كه قاق چرا مىكنى ز حرص * نانهاى خويش را كه شود سبز بر دوام
--> ( 1 ) - T : از . ( 2 ) - T : مبتلى . ( 3 ) - فقط در T ، بقيهء نسخ : رنگينه . ( 4 ) - A : خواص .